یلدا در مازندران
در سال هاي نه چندان دور مردم روستاها كه به بستني يا ساير تنقلات در فصل زمستان دسترسي نداشتند از مخلوط كردن برف و شكر نوعي فالوده درست مي كردند و مي خوردند.
خوشحال ترين افراد خانه در چله شو بچه هاي خانه هستند و قبل از تناول شب چره، پدر خانه لاي قرآن را مي گشايد و يك صفحه از آن را قرائت مي كند، براي اموات خود و اهل محل از دوست و آشنا درخواست آمرزش از درگاه خداوند مي كند. در اين شب، شب نشيني مفصلي برگزار مي شود.
اهالي روستاهاي مازندران در شادي و مراسم چله شو، حال خانواده هايي كه بر اثر وقوع اتفاقي ناراحت كننده نمي توانند در اين شب شادي كنند را رعايت نموده و حتي بزرگان و بستگان درجه يك، شب چله را در اين خانواده ها سپري مي كنند تا بتوانند التيام بخش درد و اندوه آنان باشند. در اين شب طولاني سرد و برفي و در كنار بخاري هاي هيزمي و كرسي هاي گرم، بسياري از قول و قرارهاي زندگي در بين اقوام و محلي ها تبادل نظر مي شود و دراين شب بيشتر شب چره ها مثل حلوا، كيك، شيريني و گندم برشته حاصل سليقه و هنر زنان و دختران خانه است و بنا به سليقه زنان خانه شاخه اي از گل يا سبزه در سفره چله شو قرارداده مي شود. بعضي از خانواده ها جهت مباركي چنين شبي يك بره نوزاد (ترجيحا سفيد رنگ) را جهت خير و بركت در خانه مي آورند. پيران اعتقاد دارند كه در اين شب زمين نفس مي كشد و از اين به بعد روزها به اندازه يك جو بلند شده و شب ها كوتاه مي گردد.
فرهنگ معین در باره یلدا چنین توضیح داد:«دراز ترین شب سال، شب اول برج جدی، شب چله بزرگ زمستان، این کلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیدند.»
شب یلدا یا شب چله دراز ترین ترین شب سال و فردایش اولین روز دی و آغاز فصل زمستان می باشد. از قدیم الایام ایرانیان چنین شبی را با دور هم نشستن و خوردن تنقلات و میوه ها و گفتن قصه و خاطرات و به اصطلاح صحبت های قدیمی شب را به صبح می رساندند. معتقد بودند در چنین شبی خورشید متولد می شود و طبیعت جان دو باره می یابد. چرا که از فردای آن شب، روز بلند تر می شود و شب کوتاه تر. این در حالی است که بسیاری از کشور ها و فرهنگ ها چنین زمانی را آغاز سال نو قرار دادند. اعتقاد عده ای بر این است که حضرت مسیح در چنین شبی به دنیا آمد.
آئین مهر که از جمله آئین های با شکوه ایرانیان قدیم بود،آغاز دی برایشان مقدس بود چرا که معتقد بودند خورشید در چنین شبی از دست اهریمن زشت خو و پلید رهایی می یابد؛ یعنی روز، گرما، نور و روشنایی خورشید نشانه هایی از اهورامزدا، شب وتاریکی و ظلمت وسرما نشانه هایی از اهریمن می باشد و یلدا روز تولد میترا یا مهر است. مردم با مشاهده ی تغییر و تحول دائمی روز و شب، گرما و سرما به چنین باوری رسیده بودند.
یلدا که از یک طرف شب زایش خورشید(مهر) و از طرف دیگر بلند ترین شب سال و از جهتی هم پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت در جامعه ی کشاورزی ایران بود، می توانست زمان خوب و مناسبی برای دور هم نشستن و شادی و سرور خانوادگی باشد. هر ساله این سرور خانوادکی با شکوه هر چه تمام تر نزد ایرانیان انجام می شود و هنوز چند مانده به شب چله مردم به فکر تهیه و تدارک و مقدمات این جشن برمی آیند و بازار رونقی دوباره می گیرد.
دو روز مانده به شب یلدا غالب مردم مازندران دست به کار تهیه مقدمات آن می شوند و مثل همه جای ایران به پاسداشت چنین شبی تلاش وافر می نمایند. بعد از شام - یا بعضی از خانواده ها شام - به خانه فامیل ها یا پدر و مادر یاپدر بزگ و مادربزرگ رفته، بعضی ها هم به همراه خود میوه و خوردنی می برند یا این که به نوبت هرسالی به خانه یک نفر از اعضای خانواده یا فامیل می روند. ضمن خوردن تنقلات، میوه (شب چره)؛ کنس(kənəs) به خصوص هندوانه و دگر میوه های فصل از جمله پرتقال، نارنگی، لیمو شیرین، سیب، انار و....تا پاسی از شب می نشینند و خاطره(صحبت های قدیمی)و قصه، سرگذشت و....تعریف می کنند. مثل"تیرما سیزه شو"فال حافظ و فال گردو می گیرند
یکی از چیزهایی که در گذشته بسیار پر رونق بود و مخصوص چنین شب هایی بود. شیرینی«پشت زیک(pəštə zik) یا بشت زیکbəštə zik))» و « شکر لله»= نیشکر بود که رفته رفته دارد به فراموشی سپرده می شود. بسیاری از جاها به کلی فراموش شد.
در گذشته چون بیشتر میوه ها فصلی بود و بعضی میوه ها مثل انار در این زمان کم بود خانواده ها انار را درجاهای خاص نگه داری می کردند و آن شب خانم خانه آن را برای مهمانان می آورد.
مردم آمل معتقدند در چنین شبی هر که هندوانه بخورد در طول سال به خفقان و گرفتگی قلب دچار نمی شود و هم چنین اگر کسی تا صبح کنار جوی بیدار بماند وظرف مسی را در دست گرفته و مرتب بگوید: مثلا کاسه طلا کاسه طلا... در سپیده دم کاسه مسی طلا می شود.
در این شب برای دخترانی که نامزد دارند از طرف داماد "خرجی" فرستاده می شود؛ یعنی داماد تمام چیز هایی که برای شب چله لازم است به اضافه مرغ و ماهی ،در یک خوانچه می چیند و بعد از غروب آفتاب به خانه ی عروس می فرستد.
معمولا در این شب مردم بهترین غذا مثل ماهی پلو یا مرغ، غاز، بوقلمون، اردک و...با پلو صرف می کنند.
مردم ساری اعتقاد دارند اگر در شب چله پیر زن گریه کند هوا بارانی می شود، اگر پنبه را از توی لحاف خود بیرون بریزد برف خواهد بارید. اگر گردنبند خود را پاره کند حضرت صاحب زمان (ع) ظهور می کند و دنیا آخر می شود و هر کس در شب چله یک قاچ هندوانه بخورد در طول سال به درد دندان مبتلا نمی شود. شب چله را شب خدا می دانند و می گویند هر کس در این شب دعا بکند، خداوند دعایش را مستجاب می کند.
در کلاردشت طایفه ای از کردان اهل حق شب چله جشنی می گیرند که تا پنج شب ادامه دارد و بهترین غذاها را می پزند و به وسیله ی سیدی که مرشد و ییر آنان است تبرک شده و بین حاضران تقسیم می شود.
در شهسوار اعتقاد دارند خوردنی های شب چله باید چهل رقم باشد. اگر کمتر باشد موردی ندارد اما چهل رقم باشد بهتر است. هندوانه حتما باید باشد چرا که با خوردن هندوانه شب اول چله از گرمای تابستان سال دیگر جلو گیری می کند.
در بابل معتقدند در یک لحظه ی بخصوص که زمان آن معلوم نیست تمام موجودات در پیشگاه خداوند سر تعظیم فرود می آورند، درختان خم می شوند، آب های رونده گل آلود می شود و تمام این ها در یک چشم به هم زدن صورت می گیرد و هر کس هر آرزویی بکند برآورده می شود.حالا معتقدند تعظیم تمام موجودات برای خداوند درست است اما معلوم نیست شب چله است یا یکی از شب های زمستان. در این باره افسانه ای هم دارند که گوید:
زن جوانی با شوهر و مادر شوهرش در یک خانه زندگی می کرد. شب چله بعد از این که مراسم آن را به جا می آورند، زن و شوهر به اتاق خود می روند که بخوابند، زن رو به شوهر کرد و گفت:« من امشب می خواهم تا صبح بیدار بمانم تا لحظه ای که درختان تعظیم می کنند، ببینم.» شوهر می خوابد و زن جانماز پهن می کند و به نماز خواندن و دعا کردن مشغول می شود و در ضمن چشم از درخت وسط حیاط بر نمی گیرد. چون که در لحظه ی موعود به متکای زیر شوهرش اشاره کند و بگوید: « متکا طلا شو!» خلاصه مدتی گذشت و زن ناگهان متوجه شد که درختان خم شده اند، دستپاچه شد و به جای این که بگوید متکا طلا شو گفت:«شوهرم، طلا شو.» بی درنگ شوهر خفته و بی خبر طلا شد. بعد از این زن خیلی افسرده و ناراحت شد و پیش خود گفت: جواب مادرشوهر و خویشانم را چه بدهم؟
فکری به خاطرش رسید و فوری به حیاط خلوت منزل که آن را پشت حیاط می گویند رفت و گودالی کند و جسد طلا شده را در آن پنهان کرد. صبح که همه ی اهل خانه از خواب برخاستند، زن از یکایک آن ها سراغ شوهرش را گرفت، آنان هم اظهار بی اطلاعی کردند. خلاصه یک سالی از این قضیه گذشت و دوباره شب چله فرا رسید. این بار زن از مادر شوهرش خواست تا اتاقی در اختبارش بگذارد که شب را به تنهایی در آن به سر برد و پاسی از نیمه شب گذشت و همه به خواب رفتند و زن به پشت جیاط رفت، زمین را کند و جسد شوهرش را که همان طور سراپا طلا بود از گودال در آورد و به اتاق خودش آورد و پهلویش نشست و به خواندن نماز و دعا کردن مشغول شد تا لحظه ی تعظیم فرا رسید. زن بلافاصله گفت: «شوهرم آدم شو.» چند لحظه ی بعد، مرد عطسه ای کرد و از خواب برخاست و رو به زنش کرد و گفت: « زن! هنوز دعا کردن تو تمام نشده است؟»
به هر صورت آن چه بیان شده است از کتاب های دریافت گردید نه از مردم. هر چند اعتقاداتی درباره شب چله، چله ی بزرگ، چله ی کوچک و عجوز مجوز و پیر زنا سوز و...بین مردم وجود دارد اما شب چله را به عنوان سنتی که مردم دور هم بشینند و جشن بگیرند مرسوم نبود یا حداقل این که بین مردم روستا و حاشیه شهر و بین چوپانان و گالش ها وجود نداشته، چرا که اعتقاد و اداب و آیین ویژه ای درباره «تیرما سیزه شو» و «بیس شش نرزما یا بیس شش عید ما» وجود داشته و هنوز هم تا حدودی وجود دارد و عامه ی مردم این دو آیین را بهتر می شناسند و درک می کنند.
مراسم چله شو ( شبِ چله ) يا شب چله ( شب یلدا ) در آخرین شب آذر ماه برگزار می شود. در گذشته ، در این شب مانند « تیرماه سیزه شو ( سیزدهم تیرماه تبری = برابر با دوازدهم آبان ) شیرینی های محلی « پشت زیک = شیرینی کنجد » ، « ماکِلمه = شیرینی برنجک » - غیر از پیس گنده ( آمیزه ای از آرد برنج ، گردو و شکر که ویژه ی جشن تیر ماه سیزّه بود) - آماده می شد.
آن شب نیز شام برنج با گوشت خروس بود ، اما در سال های پسین ، اردک ، غاز، بوقلمون ، ماهی ( به ویژه ماهی سفید شکم پهلو ) به آن اضافه شد.
میوه های فصل ، انواع تنقلات ، بویژه هندوانه ، انار، خربزه تا این شب نگه داری می شد و سفره ی چله شو را رنگین می کرد و اکنون نیز بر سر سفره ها دیده می شود.
در گذشته هندوانه و خربزه را در اتاق مهمانی یا « کرتلار » = بهار خواب و یا در انباری – که خنک تر بود - به اصطلاح « بنده » می کردند ؛ یعنی ، آنها را با بندی به سقف آویزان می کردند تا سالم باقی بماند.
بنده کردن به ویژه هندوانه رسمی معمول بود که از تابستان - هنگام رسیدن هندوانه - آغاز می شد. ( در تابستان برای سرد شدن هندوانه آن را ساعت ها با ریسمان و بندک داخل چاه نگه می داشتند. )
در چله شو – که معمولاً جشنی خانوادگی بود و هست – دور هم گرد می آمدند و به خواندن امیری یا تبری ، شعر و فال حافظ می پرداختند.
خانواده های فامیل این شب را تا صبح به هم می رساندند و بر این باور بودند که هر کس در این شب بخوابد، در آن سال روزی و درآمدش کم می شود. هم چنین باور داشتند که در این شب آب ها یک لحظه از حرکت و جریان باز می ایستد و ساکن می شود.
نام دیگر این شب چله ، شب یلدا است. درباره ی واژه ی شب یلدا، لغت نامه ی دهخدا می نویسد : « یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند.
باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح « نوئل » که در بیست و پنج دسامبر تثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل ، جشنِ ظهورِ میترا ( مهر ) بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسا قرار دادند » .
اکنون این جشن به گونه ی جشن خانوادگی ، همچنان برگزار می شود. نشستن فامیلان گرد هم و در پسینِ این سال ها ، دوستان در این شب به جشنی متناسب با فضا و فرهنگ امروزه تبدیل شده است.
از عناصر باقی مانده از دوران گذشته ، فالِ حافظ است که همچنان باقی مانده است. البته سابقه ی این جشن به هزاران سال و به روزگاری که آیینِ مهر رواج داشت بر می گردد و طبعاً خواندن شعرِ حافظ و فال گرفتن رسمی به نسبت متأخر است .
« یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال بر پا می کنند ، سابقه ای دراز داشته ، مربوط می شود به ایزد مهر ... این رسوم ویژه ی آریایی هاست و به خصوص پیروان آیین مهر، هزاران سال است آن را در ایران زمین بر پای می دارند.
شب یلدا ، شب زایش و تولد مهر است که به یادگار آن جشن برگزار می شد. ریشه ی این باور و اعتقاد بر می گردد به گاه شماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهری دین از آن داشتند .... مردم عهود دور و گذشته ، که پایه ی زندگی شان بر کشاورزی- چوپانی قرار داشت و در طول سال ، با سپری شدن فصول و تضادهای طبیغی خوی داشتند ، بر اثر تجربه و گذشتِ زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته ، کارها و فعالیت ها شان را بر اثر آن تنظیم می کردند ».
« چلّه شو » آغاز چله ی بزرگ است؛ چله ی بزرگ ( گت چله Gat-e-celle ) از یکم دی تا دهم بهمن است و چله ی کوچک ( خُرد چلّه ، پیرزنا چله ، پیرزناکش = چله ی پیرزن ، پیرزن کش ) از دهم بهمن تا آخر بهمن ماه ادامه دارد.
ضرب المثلی مازندرانی می گوید : بزک نمیر بهاره/ بهار اینه ، گته چتی نمیرم شروینه ما/ شهر بنو ما دنباله/ دنبال اینه : Bezek namir bahare / bahar ine, gete ceti namiram sarvin-e ma/ sar benu ma denbale/ denbal ina: ( بزک نمیر بهاره / بهار می آید ، گفت چگونه نمیرم که ماه شهریور ( = برابر با دی ماه ) دنباله / به دنبال می آید ) .
اما باور مردم منطقه بر این است که چله ی کوچک ( از دهم بهمن تا یکم اسفند ، هر چند برخی چله ی کوچک را از دهم بهمن تا بیستم اسفند می دانند ) از چله ی بزرگ سردتر است؛ به همین دلیل آن را چله ی پیرزن کش ( بخاطر افزونی سرما ) می نامند.
خرد چله ( چله ی کوچک ) در «میر ماه » مازندرانی ( = برابر با بهمن ماه ) قرار دارد ، روز شانزدهم آن را – که « مهر روز » نام دارد – « هشت هشت » می گویند . در این ماه سرما هر چه بیشتر افزونی می گیرد.
« پس اول دی ، به مناسبت آن که تجدید حیات مهر یا خورشید است به نام یلدا ، یعنی « تولد » مشهور شده و جشن گرفته می شده است . اما آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری نیز بود ، [ که ] هرگاه نام روز و نام ماه با هم تلاقی و برخورد می کرد ، آن روز را جشن می گرفتند . دَزوَ Dazva در اوستا به معنی آفریدگار و خداوند و دَدو Dadu در پهلوی نیز شکل تغییر یافته ی همین واژه است.
ماه دی ( دی نیز شکل فارسی جدید دَدوی پهلوی است ) نیز نخستین روزش به نام آفریدگار نامزد است ، پس جشنی بوده ... [ بدین مناسبت ] در روزگار گذشته این روز را « خور روز » یعنی روز خورشید نیز می گفتند و بعدآً به خرم روز موسوم گشت که جشنی از جشن های ایران کهن بود .
این ها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگی این روز دارد که روزِ خورشید است ، روز تولد خورشیدِ شکست ناپذیر است.
ابوریحان می گوید : « دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند . نخستین روز آن خرم روز ( = خُرَه روز ) است و این روز و این ماه هر دو به خدای بزرگ است... ».
در حقیقت جشن زادن خورشید ( مهر ، میترا ) جشن پیروزی این عنصر رهایی بخش از اهریمن سیاهی بود که با آغاز دراز شدن روز از تاریکی شب کاسته می شد.
« هنگامی که آیین مهر از ایران در جهان متمدنِ کهن منتشر شد ، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی ، به همین جهت روز بیست و یکم دسامبر را که برابر با اول دی ماه بود ، هنگامی که آیین مهر همگانی شده بود ، به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر جشن می گرفتند . اما در سده ی چهارم میلادی بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه روی داد ، تولد مهر نجات بخش ، یا مسیحای منجی – در بیست و پنجم دسامبر واقع شد و از آن پس تثبیت شد .
تا آن زمان تولد عیسای مسیح در ششم ژانویه جشن گرفته می شد. اما دین اغلب رومیان و اغلب کشورهای متمدن اروپا ، آیین مهر و میترا بود. اما هنگامی که کم کم مسیحیت در روم با فشار و ارعاب جا باز کرد ، متولیان کلیسا چون نتوانستند با بر انداختن جشن تولد میترا در بیست و پنجم دسامبر غلبه کنند ، همان روز را زایش عیسای مسیح اعلام کردند که تا این زمان باقی مانده » .
تأثیر مهر بر فرهنگ و آیین اروپایی به سده ی نخست پیش از میلاد بر می گردد که رومی ها آیین مهر پرستی را در « سراسر قاره ی اروپا ، بخش غربی و شمال آفریقا و آسیای صغیر -کناره های دریای سیاه - » منتشر کردند .
« پنج سده ی تمام این آیین بخش مهمی از آسیا ، اروپا و شمال آفریقا را به زیر نفوذ خود کشانید . در سده ی چهارم میلادی بود که در روم امپراتور کنستانتین دین مسیح را پذیرفت .
از این تاریخ کوششی فوق العاده به عمل آمد تا دین مسیح را جایگزین آیین مهر کنند. اما چون نتوانستند پیش از هشتاد درصد از اصول و شعایر و آدابِ مهری را مُهر مسیحیت زدند . روز 25 دسامبر که تولد مسیح است ، در واقع روز تولد مهر و خورشید تابان می باشد. چنان که اثر این تقارن در آلمانی به شکل sonntang و در انگلیسی sonday روز خورشید باقی مانده است » .
مهر یا میترا یکی از بزرگ ترین ایزدان ایرانی و هندی بود « که در هزار و چهارصد سال پیش از میلاد ، یادش در سنگ نوشته ای آمده . در اوستا سرودی زیبا و بلند به وی منسوب است و در آثار کهن سانسکریت ، به ویژه وِداها و کهن ترین جزء آن ریگ ودا rigveda به اهمیت مقامش اشاره شده .
بی گمان جشنی ویژه ی این ایزد بزرگ زرتشتی و پروردگارِ جالب توجه هند و ایرانی و قوم آریایی در سال وجود داشت » .
نظامی گنجوی سی لحن باربد را در منظومه ی خسرو شیرین آورده که لحن بیست ویکم آن مهرگانی نام دارد. این سی لحن بدین قرار است : 1- گنج باد آورد 2- گنج گاو 3- گنج سوخته 4- شادِروان ، مروارید 5- تخت طاقدیس 6- ناقوسی 7- اورنگی 8- حقه ی کاووس 9- ماه بر کوهان 10- مشک دانه 11- آرایش خورشید 12- نیمروز 13- سبز در سبز 14- قفل رومی 15- سَروِستان 16- سرو سهی 17- نوشین باده 18- رامش جان 19- نازِ نوروز یا سازِ نوروز 20 – مُشکویه 21- مهرگانی 22- مروای نیک 23- شبدیز 24- شب فرخ 25- فرخ روز 26- غنچه ی کبک دری 27- نخجیرگان 28- کینِ سیاوش 29- کینِ ایرج 30- باغِ شیرین
چو نو کردی نوای مهرگانی /ببُردی هوش خلق از مهربانی
« نظامی » هم چنین گذشته از سی لحن باربد برای هر روز از سال نیز نغمه هایی ساخته بود. به گفته ی نظامی و مسعود سعد ، باربد برای جشن نوروز نیز نغمه ساخته است.
در این وبلاگ سعی میکنیم فضایی فراهم کنیم برای دسترسی به تمامی علایق مردم خوب وخونگرم مازندرانی